کمر بسته ام به برنگشتنت
به همین پناهی که دارم
به عشقی که درخت انارم به گل دادنش دل بسته
به حالایی که تمام روزهای من خورشیدیست که انگار بوده
و این عقربه از روز اول گریه یک ماه تاخیر داشت
من خورشیدی را که رهایم کند تا سیاه شوم دوست ندارم
حتی با تقدسی که به خودت دادی و شکستم کفر نیست
ایمان دارم به این جمله :
اشهد ان پناه بر خدا
اینبار تبر در دستان من
خورشید اگر می تواند بیاید جلو
دلم به سیاهی چشمهای یارم روشن است

