تبليغاتX
بدون عنوان
 

 

کمر بسته ام به برنگشتنت

به همین پناهی که دارم

به عشقی که درخت انارم به گل دادنش دل بسته

 

به حالایی که تمام روزهای من خورشیدیست که انگار بوده

و  این عقربه از روز اول گریه یک ماه تاخیر داشت

من خورشیدی را که رهایم کند تا سیاه شوم دوست ندارم

حتی با تقدسی که به خودت دادی و شکستم کفر نیست

ایمان دارم به این جمله :

اشهد ان پناه بر خدا

اینبار تبر در دستان من

خورشید اگر می تواند بیاید جلو

دلم به سیاهی چشمهای یارم روشن است

 

 

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:0 توسط مهدی کمالی |