تبليغاتX
بدون عنوان
            

                                                     ؟

-    -   -   -   -

یکدست در آفریقا در لانه مارهای  بوآ

دست دیگر دروازه برلین را گرفته

دارم کنده می شوم

نمیدانم مارها مرا میبلعند یا پرچم سرخ را به دستهای من می دهند !

هر چه هست این تقدیر من نیست

در شبی سرد در کلبه برفی اسکیموها  تاریخ را سوزاندنی ام

سردم شده می فهمی ؟

جغرافیای جهان برای کودکان سرما سپید است ، خط بکش !

و اینکه دستهایت را در لانه مارها نکنی ها !

مارها  طاقت دیدن دستها را ندارد

و دروازه ها  همچنان از دستهای مردانی ساخته می شوند که به راهها بی اعتمادند

باور نمی کنی ؟ !

دستهایم را بده

دلم می خواهد برفراز خودم پرچم خورده باشم  ...

 

                                                       !  

              -   -    -   -   - 

 هنوز نمردی آقای بذر افشان ؟

 

+ نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 21:36 توسط مهدی کمالی |


 

 

برو بمیر آقای بذرافشان ! 

 

نقل میشه از نیما که جوانی هر روز با شعر تازه ای پیشش می رفته و

در پی رفع اشکال و استفاده از نظر استاد برمی اومده .

یک روز که جوان مثل همیشه نیما را واقعا کلافه کرده بود از استاد پرسید :

جناب نیما  من چه کنم كه شاعر معروفی شم .

و نیما در پاسخ گفت : برو بمیر ! چون تمام شاعران معروف مرده اند .

 

........

مواجهه با هر پدیده ای دو نگرش به همراه داره . یک نگرش اولیه و

دوم نگرش ثانویه .

نگرش اولیه همیشه مال عوام و پوسته هست و گاهی به نگرش ثانویه

هم نمیرسه و نگرش ثانویه مال کسانیه که برخورد عمقی تر ،

رو حساب تر و جوندارتری رو با مسائل و پدیده ها دارن و از خواص

به شمار میان .

صرف اینکه نویسنده یا منتقد و یا مخاطب حرفه ای باشی نمیتونی

توی دسته دوم قرار بگیری واز جمع پوسته نگرها خارج شده و

به یکسری ضوابط در حال تغییر برسی .

متاسفانه این وجه تمایزباعث برهم ریختگی نظام قضاوتی برخی از آدمها

تو خودشون شده و یکجور حس پوشالی خاص بودن به اونها غلبه کرده و

کلاً از درست نگری و رسیدن به وضوح شفاف باز میمونن .

همونطوری که تو خیلی از صحبتها چه حضوری و چه به صورت کامنت

گفتم که البته این حرف فقط مال من نیست << هنر تکوینیه >> و

غیر قابل تصاحب همینجا اعلام می کنم که اگه کسی یک از شعرهای

من رو یک واو بهش اضافه کنه یا ازش کم کنه و اون رو منتشر بکنه

به نام خودش من هیچ مخالفت و اعتراضی ندارم چرا که باورم اینه و

ادبیات رو به دلیل همین بی تعلقی دوست دارم و همین بی تعلقی

هست که هنر رو بدین شکل مستمر و ماندگار از اولین لحظه های

آفرینش کائنات تا حالا جاری نگه داشته .

پذیرش این حرفها و اینگونه حرفها و بالاتر از اون عمل به اون برای برخی

از افراد و اشخاص که از دسته ی اول هم به شمار میان کمی سخت

به نظر می رسه . دوستداران غیرواقعی هنر و ادبیات دائما در حال معرفی

وضع حال خودشون هستند و  همیشه وجود جریانهای مخالف

از آغاز خلقت انسان از شیطان و فرشته های  دیگر تا شب و روز تا فلسفه ی

سفیدی و سیاهی همیشه اینگونه جریانهای مخالف بوده و هست .

خیر و شر بدون هم معنایی ندارن .

همانطور که بودن دوستان ادبیات دوستی مثل بهمنی ها تاثیر خودشون

رو بر ادبیات چه از نظر فنی و چه از دید اخلاقی به اثبات می رسونن

وجود نخاله ها ی ادبی هم به نوعی بر ادبیات ما تاثیرگذاره!!

ساختن طیفهای مخالف ، سنگریزه شدن جلوی جماعت مُحرِم به ادبیات و

شیطان شدن برای معتکف های ادبی ، لب به ناسزا گشودن ،

تهمت های بی مورد زدن ، ناخن به صورت خود کشیدن ،

ممد تیپون شدن و یا رجب بذر افشان بودن اگرچه به نوعی ادبیات

رو به حاشیه میبره ولی به نوع دیگر باعث به چالش کشیدن مسائل ادبی ،

تجهیز قوا کردن علمی و خیلی مسائل مثبتی میشه که بیشتر خود نخاله

ادبی هم از اون غافله .

نوشتن فحش و پیگیری اینکه اسامی ادبی چه کسانی هستند و

جریانهای ادبی که ما  نمیتونیم توش تاثیر گذار باشیم کار بدرد بخور ادبیات نیست .

جناب بذرافشان ، در صورت توانایی اشعاری بنویس که همه  ازش لذت ببرن .

باید بگم به شما و عواملتون ربطی نداره که اشخاص مذکر باشن یا مونث و

یا اینکه شناسنامه خودشون و خانوادشون چی نوشته و اهل کجان . شبهه ای هم نداشته باشید .

مهدی کمالی منم . احسان مهدیان هم منم . احسان خلیلی هم منم .

اتفاقا باران سپید هم منم .و...  حالا شما برو از روی وبلاگ ممد تیپون

به اندازه تمام روزهای زندگی بی خاصیتت بنویس . 

اگر بحث گسست ها و...  تاویل های متن هم بحث تازه ای نیست .

چه در ادبیات جهان معاصر و متاخر و چه در ادبیات گذشته ، معاصر و

متاخر ایران گسست ها انجام شده و گفتگو شده . فقط پیگیری و جسارت

پیگیری این بحث ادبی مهمه که شما نداری .

هر کسی که داره پا پیش بذاره ما در خدمتیم . اما نه بنده و نه دوستانم

در حلقه ارتعاش هرگز مدعي جريان سازي نبوديم و اين وضعيت بسيار

بااهميت است كه حلقه ها بتوانند بصورت پراكنده و متمركز كار كنند و

نتجه بگيرند ما هم اسم اين حوزه را حلقه ارتعاش گذاشتيم .

حالا هم اگه می خوای معروف شی این راهش نیست به نصیحت های

بزرگانی مثل نیما گوش کن . به نفعته .!!

..........

با صداي بلند مي گويم هيچ يك از مولفه هاي شعر امروز برعكس ادعاي

بذرافشان ساخته او و يا مدعاي ما نيست همان طور كه آقاي قيصري

گفت از شعر كلاسيك سابقه دارد.

البته به قول يكي از دوستان اين مباحث هيچ هم باشه باعث شده كه

به جاي مطلب نوشتن در«  ممد تپون » كه تنها هنرتان فحش و ناسزاگويي و

تهمت زدن است به اين فلاكت رسيديد كه دستتان را رو كنيد ازاين بابت

پاي شما به دمكراسي باز شد !!!

آيا تا حالا پرسيده ايد كه فدرس ساروي كيست؟!! لطفا مصاحبه شاعر گرامي احسان خلیلی  را بخوانيد.

 

*******

وبلاگ نويسان ادبي بايد به هوش باشند و نسبت به كساني كه

به جاي بحث پيرامون مسائل ادبي كارشان حاشيه نويسي است و

به جاي توجه متن و نوشتار تنها در فكر تخريب مولف و نويسنده هستند

حساس باشند .

 

...........

 

جدا حركت ناجوانمردانه و ادعاي بي اساس  اين اشخاص عليه

دوستانم در حلقه ارتعاش را محكوم مي كنم .

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 20:55 توسط مهدی کمالی |


 

 

حالا نوبت کوچه ست  دنبالم بگردد

به این ساعت بگو بچرخد هر چقدر که می خواهد

به ستاره های شب به شبی که می شمردم حالا  نگران کم شدنشان نیستم

رسم تنهایی ما نرسیدن نیست که اگر هست نیست

من از سرمای زمستانی هر ساله ام نمی ترسم

شالگردنم مال باد

دستهای تو برای گرم شدن این بدن کافی ست       نیست ؟

برای نگه داشتن سقفی  که زانوانم زده بیرون خم نمی شوم تا دستم به پاهای توست

و معشوقه ی کافه های نقاشی دار به اندازه این تصویربازی با رنگها را بلد نیست

می خواهم این حماسه را به آغوش تو موکول کنم

که این شوالیه به امید التیام انگشتهای تو زخم می خورد

و شمشیرش را به استحکام  دستهایی محکم می گیرد که  داری

دارم این اسب را چهار نعل می تازانم

نیزه ایمان آتشینت دردستم

به قلب دشمن بی آغوش

تا کودکان آینده قصه دلاوریهایت را از کتابها به خانه ببرند

چارقدت را وردار  !

ما می کاریم که برداشت کنیم

زمستان با دانه های ذخیره شده بهار شدنی ست 

در  پناه تو  پناه من ...

 

تولدت مبارک ...

 

+ نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 23:55 توسط مهدی کمالی |