تبليغاتX
بدون عنوان
 

 

شعر بی شعر 

 

۱ ـ هفته پیش بود که تبریز میزبان اولین جشنواره ی سراسری شعر  خط سوم بود . شهری که با اینهمه

پیشینه ی ادبی از نبودن همچین جشنواره ای رنج می برد .  برگزاری جشنواره های ادبی ، هنری تو هر زمینه ای از دید من حق مردم بافرهنگ این شهره .

و خوشحالم از اینکه کار نیمه ارتعاشی من هم از برگزیده های جشنواره شد و این نگاه نو و تازه ی داورا رو می رسونه به ارتعاش .

دیدن عزیزی که براش همیشه آرزوی پیروزی دارم و جهان هر جوری که باشه همیشه اگه بنای خلقت به دوست داشتنه باز هم دلیلی برای دوست داشتن داره .

۲ ـ سرد شدن هوایی که  پشت شیشه ها انتظار قطع شدن گاز رو می کشه باعث شد که خب عده ای هم با ازرائیل همدست بشن و تاسف برای  موسسات دولتی مثل رفاه بهزیستی و کمیته امداد و هلال احمر و موسسات جهانی مثل یونیسف و فااو و ... موسسات خیریه خصوصی و نیمه خصوصی و دست بسته ی من که چرا عده ای باید تو سرما تو کوچه پس کوچه ها و بیابونای اطراف شهر و جاده ها بمیرن و هیچ حرفی هم ازشون زده نشه !؟

۳ ـ و اینکه ادبیات گستره ی بی انتهایی داره . ادبیات مربوط به شخص خاص و گروه خاصی نمیشه که من نوعی فکر کنم حجت تمام شد و دیگه حرفی نیست جز اینکه درباره کارهای من زده شه . این باند بازی ها و نوچه جمع کردنها و دکون باز کردنها رو اگه کنار بگذاریم بیشتر و زودتر به شکوفای نزدیک میشیم . نمیشیم ؟

این جبهه گیری های احمقانه خب که چی ؟ مگه شعر جز شعر بودن چیز دیگه ای می خواد که از اصل قضیه دور شدن رو ایجاب کنه ؟

به زودی با یه کار تازه به روز میشم . گفتم یه کم هم از حرفای دلی بزنم که دل نداره .

پاینده باشید

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 12:47 توسط مهدی کمالی |


 

می خوام بگم کاش می شد حرفهایی که نمیشه زد رو زد !

می گم کاش می شد از دل دیگران خبر داشتی و دیگران هم   !

می گم چی می شد اگه کسی از زندگی نمی رنجید و هول و ولای عذاب وجدان گرفتن نداشتی ؟

یا اگه  زود یه آدم دیگه ای می شدی و من دوباره  !

انگار مرگ زودرس نطفه ها داره اپیدمی می شه  !

مواظب بچه هات باش !

 

سرم را تا کجا برگردانم ؟ حالا چه ؟

 از دهان بیرون  بزنم ! حالا چه ؟

هی مورچه پشت مورچه 

 سر توی  کتاب گیر کرده

 دستها را روی قله  جا می گذارم

دارم زبان در می آورم که انسان شدن بچسبد به ته سق

حرفهای بی فایده !  حالا چه ؟

 شاید این فاضلاب باز شود شاید

این سوسک جای سنجاقک که روی سرت گم شوم

و یا وقتی که روسری  را باد ببرد  مرد شوم

لی لی لی لی حوضک  با تو آب بازی  !

با کویری که عاشق  من  است قایق شدنی ام

ما ابرها  دنبال کسی هستیم که توی دلش لول می خورد

ما پنجره ها  دیوار را خواب کردیم تا دبستان ساخته شود

و خورشیدها  بیراهه ای بیشتر که نیست تا راه بیافتم

یا شاید ماهی ها  تفنگ آبپاچ  دوست ندارند !

( من ولی  تمام اقیانوس هایم  آب دارد ملوان )

و این جنگها که همیشه قهرمان است ، عقب نشینی !

بیا قرار بگذاریم که من دو نفر  یکی با تو و دیگری که تو بگو

و وسوسه شدم تا انکار شاید  که حق با تو ! با تو  !

این موش و گربه بازی ها از خانه چیزی کم ندارد که دارد

که همین جمله سروصورتم را بالا نکشیده به ته دیگ خورد

به چیزی  که شباهت زیادی با عکس نداشت  ! عکس ! عکس !

پای من طاقت شوخی ندارد لباس گلدارت را پهن کن که از چله گذشتم

دوست دارم بدانم پشت  دیواری که آگهی مرگم چسبیده چند رکعت ؟

خدا  توی فنجانم عوضی شده ،  مساوی !

پس این شهرهای بدون بندر را کِی ؟

کشتی بسازم توی شعرهایم طاووس می شوی ؟

کِی دروغ گفتی و دخترک پشت پنجره نبود؟ من نبودم ! پنجره کو ؟

کجای زمین گرد است  که  به تو  رسیدنی نیستم شاید !

برای اینهمه جا  آشی نپزم که فکرکنی

گور می کنم  آویزان شده از زمین

و این آدم برفی از نگاه من شبیه تونیست ! نه آدم برفی؟

و زمستانهایی که دو ماه دارند نه آدم برفی !

 این جمجمه حالا صدایش زیر است مثل تو

جیرجیر دوباره آرشم مثل تو !

اما سنگ را که بردارم پاها جلوتر بیایید

نداشتن برای نباختن  کافی نباشد چه ؟

شما و بعد تمام عدد هایی که به دستم رسیدنی باشد چه ؟

کوچه بازاری بخوان حالا ! حالا ! حالا !

برای دلم لک زدنی ام

برای خاطره هایی که حیوان دارد

 

........................................................................................

 

 

بزودی  

شروع بكار كارگاه شعرآزاد  ....

تشكيل حلقه شاعران وب نويس ادبي با ويژگي هاي خاص اين فضا .

آماده سازي مجموعه شعر گروهي شاعران حلقه و كارگاه شعرآزاد

 به زودي : جشنواره خانه شعر شمال ( مازندران - گيلان گلستان )

توضيح : در باره اخبار ذكر شده به زودي بيانيه هايي منتشر خواهد شد .

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 23:24 توسط مهدی کمالی |