تبليغاتX
بدون عنوان
 

 

چطور می شود وقتی که ابری از حوالی ما به شما نمی گذرد نزدیک پنجره اتاقت خوابم ببرد .

همیشه خیال میکنم در این ساعتهای از نیمه شب گذشته متروک میشوم .

با تمام این مدارهای خط خطی شده نیمه تمام که در پیش رو میبینمت .

جاده ای که دوست داری دست بگیر و به دو راهی نزدیک شو .

تنها در یک سمت این دو راهی تقسیم شده ام !!!!!!!!!!

 

 

 

پ ن :

 

 

خطبه تازه از تصویرش بالا می زد

شکم اولم را حرامزاده  از جنازه ام  در شما چمبره می خواهم

کفشهای تو  سایز به  سایز کجای آستینم محاسبه کردی که می لنگد؟

انگار نه انگار که صورتم را به رژهای لبت  وا دادی

اولین بار کوک این کاغذ  به عکس می چرخد !

می خواهم این سکانس را چهارزانو بگردم زیر سر

اشکال دارد که انکار نکنی و پس نمانده باشم !؟

اینجا دیواری برداشتم  که به آب قطع می شد!( دستم به آب آلوده است )

تا هفت سنگ این بازی  چین دامنت  از من کوتاهتر  ! 

 

چین

      چین

چین

 

                نچینم     

                کاش می شد عروسک فروشی را از دوستت دارم می خریدی  

کاش میشد ازرفتنی که به پا فکر نمیکند فرق موهایت چپ و راست دروغ نباشد

از خدا سوای لبهایت  کافرم

شیرینی هندوانه از تیغی  که می خورم

نگو که مادرت لای این مو برای گلوی من دارویی نگذاشت          رفت ؟

برای عاشق شدن از استکان کمر باریک هم رد  نمی شوم !

خدایی که سجاده ام را به من پا نداد یک قل دو قل این ذکر دیرکردش  نمی شود

زنگ این گوشی  از پشت خط چشمهایت  10شماره معکوس بیشتر نیست

این خیابان راننده را بدون ترمز پشت قواله ات کشید

آستین بالا که می آورم سرم از زیر پتو در می زند     کسی نگاهم ندارد

خدا پیش پایتان همینجا بود

می روم که نماز جامانده را برسانم به صاحبش !

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 2:8 توسط مهدی کمالی |