یک روز
به خانه شما خواهم رسید
زنگ خانه تان را خواهم زد
باز نکن !
میخواهم
تا چشم کار میکند
فرار کنم ...
تو در توی من
فاصله ها سرازیر شده
کجای کاری !
من در سراشیبی تو صعود میکنم
نفسم
تو را میدود
زمین همه من میشود
رو در روی من
خیلی رو داری
زندگی را به زیر میکشی
من
روی خودم تلنبار شدم
من
توی شیار های مغزم
خطی صاف شدم
که به هیچ نقطه ای هم
نمی رسد ...

